تا پنجاه شصت سال پیش مرغها شبها داخل مرغدانی ها بیتوته میکردند و زندگیشان روندی معمولی داشت، تا اینکه کسی مبادرت به تآسیس مرغداری کرد. مرغ مرغداری دیگر دانه و چینهء گندم نمی خورد. برایشان خوراک مرغ درست می کنند. مرغ مرغداری مجبور است با هزاران مرغ دیگر در مکانی بسیار کوچک زندگی کند. در پی این تراکم، بیماری های متعددی در میان آنها شایع میشود. مرغدار ها برای زنده نگهداشتن مرغ مجبورند به مرغها واکسن های مختلف و انواع آنتی بیوتیک ها تزریق کنند. انواع بیماری های ریوی بین مرغ های مدرن ترین مرغداری های عالم رایج است. با رواج انواع هورمونها مرغداران قادرند سلول های تن مرغان را دیوانه وار تکثیر کنند تا هرچه سریعتر بمرحله کشتار نزدیک شوند و ببازارها ارسال گردند. بدین ترتیب یک مرغ مرغداری علاوه بر داشتن سلول های مجنون و بی شباهت به گوشت خدادادی، حاوی مقدار زیادی آنتی بیوتیک و واکسن و مواد مضرر می باشد و هدف نهایی فروش و پولدار شدن مرغدار و سیر شدن شکم آدمها ست.
در ساعاتی از شب که همه خواب بودند، مشاهده شد که تعدادی خروس جثه بزرگ مرغها و جوجه ها را
در کف مرغداری جمع کرده برای آنان سخنرانی میکنند. جوجه مرغی از بغل دستی خود پرسید:
- خواهر، امشو کله سحری چی شده که مانا با مشت و لقت بیدار کردن و آوردن اینجا. مخاطب که چند هفته ای بزرگتر از جوجهء اولی بود با گرفتن غبغب و تبختر زیاد گفت:
- تو دییه از کدوم گورسون اومدی. جوجه قحطی بود. تو نا به ایی فضولیا چه. برو چلغوزتا بنداز. حیف نباشه که تو کنار مو وایسی و به جمال بی مثال این اخوی نیگاه کنی و فرماشتاشانا گوش کنی؟
- خواهر، خیلی بوبخشین. مگه شما چه تخم دو زرده ای کردی که ما نکردیم. مگه مو چیم از شما کمتره. خب، مویوم چند هفته دیه ور میآمو قد تو موروم. یک کلمه سوعال کردیم چی شده. زبونت کرایه ورمیداره؟
- نه. اما تو نمی تنی فرماشاتای این آقانا بفهمی.
- خب، محضن لله شما به این کنیزت کمک کن تا بفهمه.
- باشه. گوش کن. ایی آقانا ارباب رونه کرده تا ما نا عرشاد کنه که ارباب چقذه مانا دوس داره. موگه: <شو و روز فرک و ذرک ارباب اییه که ما صحیح و سالم باشیم. سرحال و چاق و سلامت باشیم.> از قول ارباب فرماشت موکنن: <مو برییه شما جا و جو دورس کردوم. آب و دونه و چینه بهتان مودوم تا چاق چاق برین. بهداشتان مجانیه. جا گرم و نرمتان مجانیه. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براتان جور کردوم تا بخورین و کیف کنید. { حال جوجهء چند روزه کنجکاوانه پرسید:>
- خواهر، چرا ای اینقدر اربات دلش بحال ما موسوزه؟
- نوگوفتوم تو بدرد لای جرز هم نمی خوری. برییه ایکه مانا دوس داره. عاشق مایه. خوشی مانا میخواد. بزار چند روز دییه گنده تر بری انوخ می بیینی که به آرزوی نهایی خودت می رسی.
- خواهر، الهی که پیش مرگت بشوم. آرزوی نهای مو چیه؟
- مو و تونا می برن به یگ جای قشنگی که نوگو. آزاد آزاد مریم. دیه تا آخر عمر غم بدلمان راه پیدا نمی کنه. خدا خدا کن که آن روز هرچه زودتر برسه و شانس بیاریم که مانا زودتر انتخاب کنن و بذارن توی کجاوه و سوار اتولمان کنه و بوبرن. ای خدا تو خودت الحمو راحمینی. کارما نا جلوبنداز. بحق...
